عطا ملك جوينى

258

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )

f . 171 b آنك بعضى گفتند ركن الدّين خورشاه پدر خود را كشت خلاف بود زيراكه ركن الدّين آن شب در تب بود « 1 » صاحب فراش و از چند روز باز از حركت عاجز ، امّا هم باسباب گذشته كه ذكر رفت و هم بقراين حال آثار آن مىتوان دانست كه قتل پدر او را منكر و ناخوش نيامد و حسن آن اقدام برضاى راى او كرد ، « 2 » در مقدّمه با ركن الدّين مواضعه داشتى و آن حركت بمشاورت و اتّفاق او كرد هم ممكنست « 3 » زيراكه چون فاش شد كه علاء الدّين را او كشته است ركن الدّين او را نگرفت « 4 » و مطالبه و استخبارى از آنك در آن كار كدام كس با او يار بوده است و اغرا از كجا خاسته نكرد او را بر سبيل تعليل « 5 » به كار رمهء گوسفند خاصّ فرستاد كه ازو « 6 » مانده بود كه مطالعهء « 7 » گوسفندان كند و اهتمامى نمايد و معتمدى را از آن خود بر عقب او بفرستاد تا بر كنار رمه چنانك حسن غافل بود تبرى « 8 » بر گردن او زد و او را بكشت بنوعى كه از قصد به دو « 9 » آگاه

--> ( 1 ) ب ( باصلاح جديد ) س افزوده‌اند : و ، ( 2 ) كذا فى آ ز ، اغلب نسخ ديگر اينجا واوى علاوه دارند ، - « در مقدّمه » يعنى قبلا و قبل الوقت ، ( 3 ) د س « هم ممكنست » را ندارند ، - مضمون جملهء سابقه يعنى « و در مقدّمه با ركن الدّين مواضعه داشتى و آن حركت بمشاورت و اتّفاق او كرد » مبتداست و « هم ممكنست » خبر آنست از قبيل تسمع بالمعيدىّ خير من ان تراه ، سعدى گويد بيكى لطيفه گفتن ببرى هزار دل را * * نه چنان لطيف باشد كه دلى نگاهدارى و در محاوره نيز اين طرز تعبير بسيار مستعمل است مثلا گويند « اين كار را او كرده باشد معلوم نيست » ، « همچو خيانتى را او مرتكب شده باشد بعيد است » و نظائره اكثر من ان تحصى ، ( 4 ) كذا فى آ م ، ساير نسخ : بگرفت ، ( 5 ) يعنى بهانه ، رجوع بص 256 س 11 ، ( 6 ) يعنى از علاء الدّين ظاهرا ، ( 7 ) كذا فى م ، ساير نسخ : مطالبه ، ( 8 ) كذا فى ج د م ، آ س : تبرى ؟ ؟ ؟ ، ب ى ل : تيرى ، ( 9 ) كذا فى آ ى ل م ، باقى نسخ : بد او ،